تازه ترین مطالب

پربیننده ترین مطالب

کد مطلب: 20122
تاریخ انتشار: د, 1396/04/26 - 08:44
جانباز حمید مصطفی زاده به مناسبت برگزاری یادواره سرداران شهید خورش رستم با محوریت شهید عمران پستی شعری با عنوان غریب آشنا را در وصف شهید عمران پستی سروده است.

به گزارش ازناو ، حمید مصطفی زاده از جانبازان هشت سال دفاع مقدس شهرستان خلخال است و به پاس برگزاری یادواره سرداران شهید بخش خورش رستم و شهدای هشجین قطعه شعری را با این مضمون سروده است.

با هم می خوانیم :

باز دارد دل هوای جبهه ها
وادی عشق و جنون و ابتلا

باز این دل یاد یاران کرده است
یاد فکه ، یاد عمران کرده است

یاد  طاووسیه  و  یاد  چمو
یاد پستی و خلوص و عشق او

یاد رمل و ماسه و فوگاز و مین
یاد  سیم خاردار  و  یک کمین

یاد  گردان حبیب  خط شکن ،
یاد  یارانی  رها  از  قید تن.

یاد هنگام  عبور  از  خال ها،
یاد  یک  فرمانده  درد آشنا .

یاد عاشق پیشه ای بی ادعا ،
در عمل عاشقتر از فرهادها.

یاد سرداری دلیر و ماه رو ،
شرزه شیر تپه های دوقلو.

یاد مالک صولتی حیدر تبار ،
یاد سرداری رشید و سربدار.

یاد رعنا قامتی عزم آهنین ،
فاتح  دلداده  فتح المبین .

آنکه  خواب فتح را  تعبیر  کرد،
فکه را با عزم خود  تسخیر کرد.

آنکه چون حیدر  دژ خیبر  شکست ،
تار و پود خصم را از هم گسست .

آنکه  مانند  غزالی  بادپا ،
نازنازان  بود در والفجر ها

آنکه  از  جام  تولا  مست  بود ،
غرق خون هم  شعر عزت می سرود

آنکه گلزخمی  گران بر سینه داشت ،
با شهادت الفتی دیرینه داشت .

آنکه  حتی  با وجود  زخم  تن ،
بود  در مهران  و  میمک  تهمتن .

آنکه  عزمش در طریقت جزم بود ،
فارس   میدان های  رزم  بود  .

آنکه  با  عشق شهادت زنده بود ،
بود  همدم  با  دم  باروت  و  دود .

آنکه  دینش را به جان یاری نمود ،
مثل   سقا   آبروداری  نمود .

آنکه   از  جام  بلا   مستور  بود ،
آنکه  در گمنامی اش  مشهور بود

آنکه   تنها  بنده  الله  بود ،
شهرتش  در  جبهه  عبدالله بود .

آنکه از سود و سر و  سودا گذشت ،
از  تمام  علقه ها  یکجا  گذشت .

آنکه  پایان نامه اش  پرواز بود ،
رشته تحصیلی اش اعجاز بود .

در  عروجی  سرخ  با  بال  بلا ،
بال  زد  تا  اوج  عرش  اعتلا .

تا  ثریا   از  ثری   بگشود  پر ،
سود  بی سر  بر سریر قرب سر .

هست  عمران  افتخار  قوم  ما ،
بود مشهور او به اخلاص و صفا .

جمعشان جمع است اینک درجنان،
مانده  جا  بی شک حمید از کاروان .

مانده تنها در حصار داغ و درد ،
پای لنگان ، سینه سوزان ، روی زرد

 

 

 

 

انتهای پیام/

 

 

 

 

ارسال نظر